X
تبلیغات
بیخیال

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


پنجشنبه ششم مهر 1391
م : ن : بیخیال

خدایا ...

سلام بچه ها ... ببخشید ک یه مدت نبودم ...

داداش بیخیال که اینجا خاطره مینوشت ... منم نمیدونم اینجا رو چجوری آپ کنم ؟ اصلا ولش...

همین چند دقیقه پیش داشتم یه اهنگ قدیمی گوش میدادم ...

دست تو تو دست من بود

دلت اما جای دیگه

تو خودت خبر نداری

اما چشمات اینو میگه ...

چند روز پیش کسی  که خیلی عاشقش بودم رو با یکی دیگه دیدم ...

دلم خیلی گرفته ... پسری که خودش رو کشت تا باهاش دوس شم ... حالا ...

نمیدونم ولی فقط کاش یکی بهش میگفت که دنیا همین جوری نمیمونه ...

حرفی ندارم ...




جمعه بیست و چهارم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

داداش علی برگرد !

سلام بچه ها ... من نورا هستم .

راستش چند روز پیش داداش علی بهم گفت میخواد هردوتا وبشو بدون هیچ خبری یدفعه حذف کنه و بره !!! خیلی از دستش ناراحت شدم ...کلی باهاش حرف زدم تا راضی شد وبو حذف نکنه ... اولش فکر میکردم حرفام روش تاثیر داشته و از رفتن منصرف شده اما انگار اشتباه میکردم ... چون بعدش بهم گفت میخواد وب رو بده یه ی شخص دیگه ای ک مال اون بشه ! خیلی ناراحت شده بودم ... بهش گفتم حق نداری بری ... ولی اون میگفت نه ... بهش میگفتم اگه بری من دیگه اصلا تو این وب نمیام چون این وب ماله توئه فقط هم وقتی تو نویسنده اش باشی برام مهمه وگرنه هیچ ارزش دیگه ای برام نداره ... نمیدونم بچه ها چرا راضی نشد ...

دلم خیلی گرفته ازش چون بهم گفت برمیگرده ولی حالا میبینم اینجوری شده :((

من داداش علی رو بیشتر از یک ساله ک میشناسم ... بهترین داداشم تو دنیای مجازی بود و هست ... واقعا اینو از ته دل میگم ...بهترین بود ... شاید خیلیاتون از گذشته اش خبر ندارین ولی بااین حال اون همش سعی میکرد همه رو برا لحظه ای هم ک شده شاد کنه ولی خودش تو دلش ی غم بزرگ تلمبار شده بود !

تو این مدت به خود منم خیلی کمک کرد ...مواظبم بود ... ب فکرم بود ... واقعا وقتی یه روز نمیومد نت همش دلم سراغشو میگرفت :(

بچه ها نمیدونم چی بگم ... میدونم داداش علی رو همتون دوس دارین ... منم فقط برا این قبول کردم ک وبش رو نگه دارم تا حداقل بودن و نفس کشیدنه وبش یه بهانه ای باشه واسه این ک برگرده ...

از خدا میخوام ک برگرده چون من همین الانم دلم براش تنگ شده :((

و اینکه میگین چرا رفته ؟خب آدم یه وقتایی دلش میگیره ... نیاز داره با خودش خلوت کنه ...یکم تنها باشه ... آدم گاهی ته میکشه ...گاهی تموم میشه ...خسته میشه ... علی هم حتما ب این دوری نیاز داشت وگرنه نمیرفت ...مطمئنم ...

بچه ها خواهش میکنم با دلای مهربونتون براش دعا کنید ... دعا کنید دلش شاد شه و برگرده ...

خدایا مواظبش باش و کمکش کن ...

داداشی منتظرتیم ... لطفا برگرد ! :((((((((




پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

پنـجشـنبه رسـیـد...

سـلامـ...
الان سـاعت 18:05 که دارم اینارو براتون مینویسم...
نمی دونـم چـی بـگم چـی بنویـسم...
قـلمم جوهرش دیـگه داره تـموم میشـه دیـگه نمی تونـم بنویـسم...
خیلـی وقـت پیش تصمیمو گرفتـم کـه از وب بـرم اما اسـرار دوستـان نـزاشت...
ایـن بـار دیـگه برگشتـی درکـار نیست...
دارم میـرم واسه همیشه...
بـه قول معروف هر شروعـی یه پایانـی داره اما پـایـان من خوش نبـود...

تـو این دو سـال دوستـای زیـادی پیدا کـردم چـیزای زیـادی ازشون یـاد گرفتـم،ممنـونم...

امروز برای اخرین بار اومدم به وب همتون سر زدم،اگه کسی از قلم افتاد یا وبش بالا نیاورد یا حذف کرده بود...

می خواستـم مثـل همـه بـدون خداحافظـی بـرمو و وبـو حذف کنـم اما نشد باز به یـکی قول دادم وبـو حذف نـکنم...
وبـو تقدیـمش مـی کنـم دوسـت خوبـی براش باشیـد همین طـور که برا من دوسـت خوبـی بودیـد هواشـو داشتـه باشیـداااا...
من بـرا چـند ماه اصلا به نت دسـت رسـی نـدارم کـلا سیستممو جمـع کـردم...
بعـدهاااا هم نـخواهـم اومـد...
همـیشه میـگفتم چـرا فراموشـم کردیـد؟؟؟ چرا بـهم سر نمیزنـید؟؟ چـرا ؟؟ اما اینـبار میـگم فراموشـــــم کنـــید...
ایـن دوستـی که وب بیخیالـو می خواد بچـرخونه هـیچ ارتباطـی با من نـداره پس سـراغمو هیچ وقت نـگیرید...
یادش بخیر چند سـال پیش یه وب درسـت کردم اما زیاد سـر درنمـی اوردم...
بـعد یه وب دیـگه درسـت کـردم که با اجـی دیونـه و مرضیـه و سپـیده و سـمیه و ساحـل و مـهدیس و مـیلاد وغیره اشنـا شدم...
اگـه ازم بپرسـن بـهترین خاطـراتـی که داشـتی چـی بـود؟ میـگم بودن با بـچه های وب بود...
تو این مدت خیـلی ناراحتتون کردم خیـلی از دستم دلخور شدید اما باز منو بخشیدید الانم میـخوام مثل همیـشه داداشـتونو بـبـخشید...
حرف زیـاد داشتـم و دارم اما هیـچ وقـت وقـت نـشد...
هیـچ وقـت  داستـان زندگیمـو براتـون تـعریف نـکردم...
همـیشه خاطـرات روزمـرمو نوشـتم...
هیـچ وقـت از ته دل نـخندیدم...
همـیشه فـکر کردیـد خـیلی شـادم...
هیـچ وقت نشـد باهاتـون دردو دل کـنم...
همـیشه سعـی کـردم بـرای یه لـحظه هـم که شـده شـادتون کنم...
هیـچ وقـت بیـخـیال نبـودم...
...
اه نمـیدونم چـم شـده حالـم خوب نیـست دارم چرت میـگم...
خب دیـگه وقـت رفتـنه...
از دسـتم دلـخور نبـاشید خیـلی دوسـتون داشـتمو دارم...
امیـدوارم منـو بـبـخشید...
حـرف اخر:
تو ایـن مدت سـعی کردم بیـخیال باشـم اما هیـچ وقـت نـتـونسـتم هیـچ وقـتــــ...
ارزو مـی کـنم هر جـای که هسـتید همـیشه شـاد باشـید همیشــــــــــه...
خاطـرات بیـخـیال بـه پـایـان رسـید...
یـه روزم دفـتر زندگـیش به پـایـان میـرسه...



یـــــــــا حــــــــق



امضاء: علـــــی
 


چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

اجی دیوووونه

سلامـ
اومدم برای اجی دیوووونه جشن بگیرمو برم
شنبه عقدکنونش بود.اما به ما دیر خبر داد...میگه قرار بود شنبه وبم اپ بشه بهتون خبر بدم......اجی حداقل یک روز قبلش خبرمون میکردی شاید من دلم می خواست بیام عقدکنون ابجیم شرکت کنماین رسمش نبود ...ابجیای دیگه تو وب یک ماه قبلش خبر میدن گذاشتی دقیقه 90؟؟؟؟؟بیخیالــــــــــــ

این گلارو تقدیم میکنم به اجی و اقا داماد

نایت اسکیننایت اسکین

شکلک های شباهنگ Shabahangشکلک های شباهنگ Shabahangشکلک های شباهنگ Shabahang

بچه ها پنج شنبه شب حتما به وبم سر بزنید


امضاء:بیخیالـــ...>>>




دوشنبه بیستم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

کلاس کوهنوردی

سلامـ
این چند روز که رفتم کلاس اموزش کوه نوردی بیشترتون فراموشم کردید
من 7 صبح میرم تاااااا 6 کلاس دارم یعنی 11 ساعت کلاساگه بتونم قبول بشم عضو گروه امداد کوهستان میشمشکلک های شباهنگ Shabahangتو هلال احمر کشور چند نفر بیشتر امداد کوهستان نیست...اگه بتونم تو 40 نفر بین 15 نفر اول قرار بگیرم اموزش غواصی رو هم می تونم شرکت کنم.وای اگه برم تو امداد کوهستان با بالگرد این ورو اونور میریم تا کمک کنیمعاشق ارتفاع هستم
امروز استاد نیومد مجبور شدیم برگردیم تا اتوبوس بیاد یه چرخی تو شهر زدیماموزش ما تو ورزشگاه انقلاب کرج هستش....باغستان میشه دیگهدانشگاه ازاد کرج هم همون نزدیکیاساگه بخوام در کل درباره مردمش بگم باید بگم من تهران همچین وضعی ندیدم از نظر حجاب 90 درصد خانوما اصلا چیزی که شبیه مانتو باشه نپوشیده بودن.من هرچی بگم متوجه نمیشید ایشالا قسمت بشه بیاید ببینیدبیخیال
این چند روز که رفتم اموزش همش خاطره بود نمیدونم کدومو بگم اصلا بیخیالــــــ
خیلی خستم چند شبه خیلی کم خوابیدم.این چند روز که وب نبودم خیلی اتفاقات تو وب افتادهااااا...چند نفر وبشونو حذف کردن چند نفر دیگه می خوان برن و چندتا اتفاق دیگهاتفاق خوب خیلی کم بود....
مخاطبین خاصـــــــــ
دختر پاییز اگه بری ......خودت میدونی
اجی دیونه پس کجای؟ قرار بود شنبه یه اپ متفاوت داشته باشی همه منتظرن پس چی شد؟
آگرین وب بیا بچه های وب دلشون برات تنگ میشه از جمله منـــــــ
اجی زهرا و سمیه امیدوارم وبتون زود درست بشه
...
حرف زیاده بیخیال
راستی اجی سوگل از مسافرت برگشته چندتا ایمیل برام فرستاده وقت نشد همرو براتون بزارم اما قسمتی از مطالبشو براتون میزارمبرا منکه خیلی جالب بود

اگه عمری بود اپ می کنم اگه نکه



بیخیالـــ...>>>




پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

همینطوریــ

سلامـ
ای بابا این دفتر خاطرتم هم که برگه هاش تموم نمیشه اون گوشرو نگاه کنید سه تا برگه داره اما هرچی مینویسم تموم نمیشهاین روزا همش تو فکر انجام دادن یه کاریم اما باز میگم بیخیال بزار چند وقت دیگهبیخیال
اون روز خواهرم از حلال احمر زنگ زد گفت پاشو بیا اینجا اینا کامپیوترشون خراب شده درست کن گفتم باشهحلال احمر محله ما همش یه پیر مرد داره بقیش کارکناش همه دخترنتا رسیدم دختره میگه سلام اقای مهندس شرمنده مزاحمتون شدیممنو میگی اینطوری شدمخدایا نمردیمو یکی بهمون گفت مهندسسیستمشون ویروسی بود باید ویندوز عوض میشد بهشون گفتم اونا هم گفتن ما سر درنمیارمازم درخواست نکردن وگرنه براشون عوض می کردمنایت اسکینبایـــــــد خواهش میکردنوالا الکی نیست که ناسلامتی مهندس مملکتم
از خونه نشستن خسته شدم می خوام برم سر کارنایت اسکینببینم چه کاری می تونم پیدا کنم
دیروز ایت بهم زنگ زد همون کامیونی که قرار بود باهم بریم لبنانگفت پسر کجای؟یادی از ما نمی کنی؟ گفت از تبریز یه بار خورده دارم میبرم تهران گفت اگه دانشگاهی سر راه سوارت کنم باهم بریم...خلاصه مرد خوبیه خیلی با معرفته
ای بابا تو این جاده چقدرررررر خاطره دارم من با اینکه از مهر ماه سال پیش دارم میرم این دانشگاه اما کلی خاطره دارم نشد یه بار مثل بچه ادمیزاد سرمو بندازم پایین برمو بیامدلم برای روزای که تو خوابگاه بودیم تنگ شده عجب روزای بودبعضی وقتا تو اتاقمون که 6 تا تخت داشت 15 نفر می خوابیدیماتاق هم که میگم فکر نکنید بزرگ بودااا 6/7  متر بیشتر نبود تختا رو هم بودای بابا گذشتتتتتتتتت بیخیال

راستی  وبی که برای شکلکا درست کردم نزدیک 500 شکلک داره اگه خواستید برید از شکلکاش استفاده کنید هر کی هم خواست بگه پسوردو بهش بدم بره وب شکلکارو اپ کنه.نایت اسکین

حس نوشتن اصلا نیست

Smiley


امضاء:بیخیالـــ...>>>




سه شنبه چهاردهم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

گربـــــــه

سلامـ
این خاطرم داغ داغه همین 10 دقیقه پیش اتفاق افتادсмайликمیبینی خاطراتمو لحظه ای میزارم رو سایتامکانات بالاس دیگه وب بیخیال این دیگه
الان می خواستم برم بخوابم داشتم کامنتارو تایید می کردمیه دفعه دیدم یه گربه اروم اومد تو خونه اروم گفتم مامان سروصدا نکنید گربه اومده بترسه خونه رو رو سرتون خراب می کنه بزارید اروم بیاد بره بیرون رفت تو اتاق با اینکه گفته بودم گربه اومده خواهرم جیغ کشیدگربه هم ترسید رفت تو اشپزخونه از کابینتا بالا میرفت همه جارو به هم ریخت ننم می گفت برو بگیرش بندازش بیرون زندگیمو خراب کردگفتم بابا بخوام نزدیک بشم از سرتا پا خط خطیم میکنه بیخیالـــــــ همه جمع شده بودن گربه هم ترسیده بود انگار اومدن باغ وحش رفتم در بالکونو باز کردم بعد همرو چپوندم داخل اتاق تا جیغ نکشناروم راهیش کردم بره بیرون بابام تو بالکن داشت با تلفن حرف میزد گربه که اروم داشت میرفت بیرن همین که پاشو گذاشت داخل بالکن بابام دید خلاصه بابام گربه بدبختو ترسوند گربه هم از بالکن پرید پایین تاریک بود پایین چیزی دیده نمیشد اما از اونجای که گربه هفتا جون داره مطمئنم زندس شاید پاش شکسته باشه اخه ارتفاع بلند بود
چرا دروغ بگم یکم ترسیدم اخه وقتی گربه یه محیط بسته قرار میگیره خیلی خطرناک میشهبابام وقتی بچه بود بهتون گفتم که کبوتر زیاد نگه میداشت یادتون که هست؟محلشون یه گربه داشت که کبوترای بابای منو میخورد بابای ما هم نقشه میریزه گربرو میندازه داخل زیر زمین بعد یه چوب برمیداره میره داخل زیر زمین درو قفل میکنه میفته به جون گربهگربه بدبخت هم وقتی تو اون شرایط قرار میگیره خودشو میکوبه به شیشه زیر زمین و شیشرو میشکنه فرار میکنه و ادامه داستانــ
یه بارم همسایمون تعریف میکرد می گفت رفته بودیم یه روستای یکی از بچه های روستا یه گربرو انداخته بود داخل کیسه و کلی با چوب زده بودشمن رفتم گربرو از دستشون گرفتم در کیسرو باز کردم گربه همین که اومد بیرون با من کاری نداشت اما اون بچه ای که زده بودش رو دنبال کرد از سرتا پا زخمی کرد پسررو می گفت من میرفتم جلو پسره وایمیستادم گربه منو دور میزد پای پسررو میگرفتمی گفت گربه وحشی شده بود زل میزد تو چشای پسره و هی میپرید پسررو میگرفت و زخمی کرد می گفت مردم اومدن پسررو نجات دادن من نمی تونستم گربرو دور کنم..درباره گربه چیزای زیادی شنیدم مادر بزرگم که روستا زندگی می کنه داستانهای زیادی درباره گربه تعریف کرده برام....همیشه یه حساب دیگه رو گربه باز می کنم
من برم درو پنجررو ببندم تا دوباره نیاد تونایت اسکین
راستی برای یه مدت اپ نمی کنم شایدم اپ کنم اما به احتمال زیاد اپ نمی کنم ببینم چی میشههمتونو دوست دارممممممممممم

ادامه مطالب هم نداریم تا یه همکار خوب پیدا کنم همین بگردید یه همکار با اون شرایطی که گفتم پیدا کنید تا ادامهه مطالب بزارم

راستی از اجی مرضیه هم ممنونم بخاطر شکلکای خوشملشنایت اسکین

شکلک زیباساز-varoone.ir

 بچه ها هر کی خواست لوگو وبشو بده تا بزارم تو وب بیخیال


امضاء:بیخیالـــ...>>>




جمعه دهم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

باردار کردن گاو...

سلامـ
خب من برگشتمای بابا زندگی منم تو اتوبوان خلاصه شده همش تو راهمتو این راه ها خیلی چیزا یاد گرفتم و با ادمای زیادی اشنا شدم چهارشنبه با یه ایرانی موقیم امریکا رفتم کل شبو رانندگی کرده بود سوارم کرد گفت فقط می خواستم باهام حرف بزنیم خوابم نبرهبعد با یه نیسانی که بار هلو داشت سوار شدم..بعد سوار یه پراید شدم ...این چند روز فقط یک بار سوار اتوبوس شدم اتوبان خیلی شلوغ بود به خاطر تعطیلات تهرانو کرجکلی هم تو راه تصادف شده بوداون روز کنار اوتوبان وایستاده بودم جلو دانشگاه یه ماشین زد رو ترمز ترسیدم...مرده پرید پایین داداش این ورا بیمارستان هست؟گفتم برو داخل ابهر رفت در عقب ماشینو باز کرد یه دختر 5 یا 6 ساله سر مادرشو بغل کرده بود و گریه میکرد و مادرشو صدا میکرد مرده یکی دوتا زد تو گوش زنه اما از حال رفته بودبا دیدن اون دختره و اون مرده حالم گرفته شد امیدوارم به موقعه رسیده باشه بیمارستانخیلی نگران شدم
اما این دو روز که رفته بودم زنجان رفته بودم روستاجاتون خالی خیلی خوش گذشت هر لحظه برام خاطره بود.دیشب یه دام پزشک اومد تا یکی از گاوهارو ماینه کنه اخه بچه دار نمیشدخلاصه یه مخزنی داشت که اسپرم هارو داخل اون نگه میداشت نمی دونم مایع داخل اون مخزن متان بود یا اتان یادم نیست گفت دمای داخل این مخزن تغریبا 200درجه زیر صفره گفت اگه یه قطره ریخته بشه رو دستت دستتو میسوزونهبعد یه میله باریک دراورد و اسپرمو گذاشت داخل اون میله بعد یه دست کش دستش کرد(من قبلا شنیده بودم چطوری گاو باردار میکنن اما نشنیده بودم) یه دفعه دیم اقا دکتره دستشو تا آرنج برد داخل چیز گاوه(از گفتن اسمش شرمندم اخه بد اموزی داره زشته)من اینجوری بودمگاو هیچ مقاومتی نمیکرد دیگه کم مونده بود همه دستشو ببره داخل(...)اون میلرو هم فرو کرد داخل بعد با اون دستش که داخل بود جای که باید اسپرم ریخته میشدو پیدا کردو اسپرمو انتقال دادخیلی ریلکس دستشو اورد بیرون گفت تموم شدکاش میشد فیلم بگیرم و بیارم نشونتون بدمالبیته بالای 18 سال فقط حق دیدن داشتنخلاصه باردار کردن گاو هم یاد گرفتم 35000هزار تومن هم دست مزد گرفتگفتم اقای دکتر شاگرد نمی خوای؟من یاد گرفتم بیام انجام بدم؟؟ گفت نه بابا حالا اگه خر باردار نشد بهت میگم بیادر کل قهویم کردمنم کم نیاوردم گفتم خر نمیشه دسته بچه به زور میره داخل واگه گاو بود میامخلاصه کار داشت به جاهای باریک میکشیدمثلا گوسفندو مرغو کبوترو غیرهگفتم اقای دکتر بیخیال دستت درد نکنه ممنونم که اینارو یادم دادی
این چند روز همش خاطره بود الان خستمنمی دونم از خاطراتم خوشتون میاد یا نه امیدوارم نظرتونو  بگید از هر انتقادی استقبال می کنم حتی اگه بگید وبو جمع کن باور کنید درباره همه نظراتی که درباره وب میدید فکر میکنم

ادامه مطالب هم نداریم یعنی وقت ندالم



امضاء:بیخیالـــ...>>>




دوشنبه ششم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

دخمل و پسملای بد

سلامـ
موندم چی بگم؟از کجا شروع کنم؟ اگه بخوام همرو از اول تعریف کنم فکر کنم یه 20 صفحه بشه اون وقت شما حوصله نمی کنید بخونید
دیروز صبح رفتم زنجان یه کاری داشتم انجام دادم و دوباره برگشتم کلا 9 ساعت دیروز تو اتوبوس بودمجدیدا تو اتوبوسا نمیشه با خانواده رفت همش دخترو پسر کارای زشت میکننهم رفتنی هم برگشتنی دیگه برام عادی شدهظهر رسیده بودم زنجان داشتم از یه کوچه خلوت رد میشدم دیدم یه پسره داخل ماشین نشسته و رو پاش یه چیزی بغل کرده معلوم نبود گفتم حتما یا سگه یا گربه رفتم جلو دیدم نه بابا دختررو بغل کردهقبلا وقتی ادم میدیدن خجالت میکشیدن اما الان اصلاانگار نه انگاراصلا به درک بزار هر غلطی دلشون می خواد بکنن من فوقش می تونم جلو خودمو بگیرم تا جامعه رو به گند نکشم نمی تونم که بقیه رو مجبور کنم.تا می خوای یه چیزی بگی یا میگن خواهر برادریم یا فامیل هستیم یا نامزد یا زنو شوهردرحال که هیچ کدوم از اینای که میگن از این غلطا تو بیرون انجام نمیدن.وقتی پدرو مادر از اینکه دخترشون یا اصلا پسرشون با کسی دیگه رابطه داره مشکلی ندارن من چی بگم؟؟ دوستم می خواست با یه دختره دوست بشه بهش گفت اگه باهام دوست نشی میرم به پدرو مادرت میگم با پسرا دوست هستی دختره برگشته بود گفته بود بیا با هم بریم بگیم من دوست پسرامو میبرم خونه.این جور دخترا فکر کنم وقتی ازدواج هم بکنن باز دوست پسراشونو میارن خونه شوهرشوناین اتفاق در سال 1404خواهد افتادچشم انداز بلند مدته دیگه
خاک تو سر بعضی پسرا کنم که وقتی میدونن دختره قبلا با 100تا پسر بوده و حتما رابطه داشته میرن باهاش ازدواج میکنن((((((((((این قسمت بخاطر دلایلی پاک شد اگه کسانی از این حرف ناراحت شدن ازشون معذرت می خوام منظوری نداشتم و نمی خواستم بین پسرو دختر فرق بزارم))))))))))))
اومدم خاطره بگم یا دردو دل کنم؟؟؟؟؟
اصلا قاطی کردم همش مزخرف بود هیچ کس حرفای منو قبول ندارهخل شدمبیخیالـــــــ
امروز صبح ساعت 10:30 بیدار شدم ساعت 11 کلاس داشتم حلال احمر خلاصه با عجله رفتم راستشو بخوای حالم بد شد چندتا عکس نشون داد و یه چیزای گفت که داشتم بالا می اوردممیگفت اگه دستو پای کسی قطع شده باشه حتی سرش شما باس خونسرد باشیدو کارتونو انجام بدین بیشتر اونای که برای اولین بار میرن سر صحنه غش میکنن امیدوارم شما اینطور نباشیدبا خودم گفتم بیخیال بابا وقتی به اونجا رسیدم فکر می کنم انسان نیست اصلا اتیش هم گرفته باشه میرم فوتش می کنم خاموش بشهفعلا مقدماتی هستم باس زیاد اموزش ببینم تا برم تو جاده ها
من هنوز چیزی نخوردم گرسنمه برم یه چیزی بخوردم شب شاید دوباره اپ کردم شایدم فردا اپ کنم

برای یه مدت ادامه نداریم چون مطالب نداریم چون وقت نداریم چون همکار پیدا نکردم


امضاء:بیخیالـــ...>>>





شنبه چهارم شهریور 1391
م : ن : بیخیال

خلاصــــــه

سلامـ
خب من دیروز برگشتم اما نتونستم بیام نت...
موندم از کجا شروع کنم؟زنجان بمونه واسه اپ بعدی اخه فردا باز قراره برم زنجان
از اینم که تو این مدت فراموشم نکردید خیلی ممنونم دیگه اسم نمیارم همتون گلید
گواهی نامه شرکت کردم روز اول دخترو پسر با هم بودیم اما بعد جدامون کردن دیروز رفته بودم کلاسش مربی میگفت 30 تا سوال بهتون میدیم چهار گزینه ای تیک نمیزنید ضربدر نمیزنید الکی سیاه نمیکنید اشتباه کردید دیگه نمی تونید پاک کنید و دوباره بزنید کلی توضیح داد دیگه داشتم به عقل خودم شک میکردم اخه واسه چی اینقدر توضیح میدهاخر کلاس گفت کسی سوال نداره؟؟؟یکی بلند شد گفت ببخشید این امتحان تشریحیه؟؟؟خوب شد دخترا نبودن اخه یکی نیست یگه(سانسور)اونجا بود که فهمیدم این مربیا چه کار سختی دارن.روز اول که دخترا بیشتر سوتی میدادن نمیدونم اونا چطور می خوان قبول بشن.مربی می گفت می خوایم رکورد بزنیماا بخونید همیشه از 30 نفر 5 نفر قبول میشن این بار می خوام 6 نفر قبول بشم
راستی دیروز کنکور خیلی حال دادداخل دانشگاه ازادهههههه(بوق)برگزار شد باور کنید 70 درصدشون دختر بودن سرم درد گرفت نمی دونید چقدر سروصدا میکردن داشتیم میرفتیم داخل یه دفعه یه دختره جیغ کشید ترسیدم همه برگشتن نگاه کردن دیدن دوتا دختر همو بغل کردن فکر کنم خیلی وقت بود همو ندیده بودن خجالت نکشیدناااااا شروع کردن به رو بوسی اون همه ادم دارن نگاه میکنن عجب پرو بودناما چه فایده به نظر من دخترا 10درصدشون قبول میشن اما پسرا 90 درصدشونبرای این گفتم دلیل دارماااااااا.ما رفتیم سرکلاس نشستیم شانس اوردیم داخل کلاس بودیم اخرای امتحان مغز مراقبو خوردن از بس بهش گفتن کمک کنمراقب بلند شد گفت کی درست نوشته؟مطمئنه؟یکی گفت من چندتاشو مطمئنم درسته گفت بلند شو اروم بخون بقیه بنویسن من جلو در ایستادم گفتم ساکت دیگه نخون بشین خلاصه نزدیک به 20تاشو گفت بچه ها زیاد سروصدا کردن مراقب گفت پدر سوخته ها پدرمو دراوردید گم شید بیرون زود بعد اروم شد اما دیگه نزاشت کسی بلند شه بخونه فقط اجازه داد از روی هم دیگه نگاه کنیم من 70تاشو خودم زدم 20تاشو پسره گفت شد 90تا چندتا هم از بچه ها نگاه کردم 110 تا اینا نوشتم.اگه از اول اجازه میداد 190تاشم ج میدادیم اما وقت تموم شدوای حالا از سنجش نیان این خاطرات منو بخونن پدر مراقبو دربیارن؟؟نه دیگه من گفتم دانشگاه (بوق)

امروز رفته بودم دانشگاه امتحان بدم دوتا سوال داده بود تصویری خیلی راحت بود 20 دقیقه نکشید همه بلند شدن...رفتم کنار اتوبان وایستادم دوتا دانشجو نگه داشتن سوار شدم از اون خر پولا بودناااااا عوارضی چک 50 تومنی میداد یارو میگفت خورد ندارم نمیگرفت رد میشدیم

اصلا از این به بعد با خودم دست چک میبرم یه چک یک میلیونی میدم تا ازم عوارضی نگیرهبدبختی من شانس ندارم 10 میلیون هم بدم خورد میکنه 1000 تومنو درمیاد

یکیشون تو راه داشت با گوشی حرف میزد میگفت عروسکم مگه دیشب قرار نشد امروز بیای خونمون؟؟ما کلی بحث کردیم تو هم قبول کردی پس چرا زدی زیرش؟از چی میترسی؟و (سانسور)با خودم گفتم توف به گور بابات معلوم نیست می خواد چه بلای سرش بیاره البته معلوم بودااا دیگه واضح داشت میگفتعجب ادمای پیدا میشن (تک خور)دوستشم میگفت بلخره موخشو زدی راضیش کردی؟دمت گرماینا خانوادتن اینجورین خواهرشم
اصلا بیخیال زشته ادامه نمیدم بد اموزی داره
تو راه بنزین سوپر زدنبا خودم گفتم بعضی خانوادها سالی یک بارم مسافرت نمیرن وقتی هم میرن صبر میکنن یه چند لیتر تو کارتشون داشته باشن بعد میرن.اون وقت اینا اصلا نمی دونن سهمیه چی هستخلاصه تو راه یکم حرف زدیم دانشگاه ازاد ابهر درس می خوندن.من موندم چرا مسافر سوار کردن؟ترم 6 بودن اما 50 واحد بیشتر پاس نکرده بودنیعنی ترمی 8 واحد...اما اونای که درس میخونن 4ترم 80 واحدو پاس میکنن میرن اینا نخبه بودن به قول خودشون

ادامه خاطرات تو اپ بعدی اگه تونستم امشب اپ می کنم اگه نکنه موند برای دوشنبه اخه فلدا قراره باز برم زنجان و دوشنبه برگردم


یا حق



امضاء:بیخیالـــ...>>>




شنبه بیست و هشتم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

من رفتم زنجان

سلامـ
اول می خوام این عیدو بهتون تبریک بگم
امیدوارم سال دیگه این موقعه بازم شما دوستانو در کنار خودم داشته باشم و خدا جون مرگم نکنه
الان اومدم فقط بگم دارم میرم زنجان یه مدت نیستم معلوم نیست چقدر شاید یک هفته دو هفته معلوم نیست خواهر کوچیکمو 2ماه و نیمه بردم گذاشتم زنجان می خوام الان برم بیارمش به من میگن داداش مهلبونخلاصه اگه دلتون برام تنگ شد که فکر نکنم تنگ بشه بهم زنگ بزنید اس بدید البته کسی شماره منو نداره
وقتی برگردم می خوام با یه سبک دیگه خاطره بنویسم به سبک بیخیالـــ...>>>حالا برمیگردم مینویسم متوجه میشید مطمئنم خوشتون میاد

دیگه چی می خواستم بگم که یادم رفت؟؟؟؟بیخیالـــ...>>>

اهان 3خرداد کنکور دارم هیچچچچچچچی نخوندم فقط با سلام و صلوات می خوام برم امتحان بدم

ادامه مطالب امروز یه مسئله هست که اجی ندا تو وبش گذاشته هرچقدر فکر کردم اخر یه جواب نتونستم گیر بیارم شما کمکم کنید جواب این دخترای تبریزو بدم

منتظرم ببینم می تونید جواب سوال دخترای تبریزو بدید یا نه

وقتی برگردم جوابارو نگاه می کنم پس زیاد وقت دارد فکر کنید

خودم یه حدسای زدم

یا حــــــــــق


امضاء:بیخیالـــ...>>>




جمعه بیست و هفتم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

وب جدید

سلامـ
خب اول درباره ازمون وب بگم کــــــــــه هنوز کسی رو پیدا نکردم که بیادو وقت بزاره اما خیلی ها سوالارو ازم گرفتن و بعضی ها جواب دادن اما اخرش همه زیرش زدنخلاصه فکر کنم وب بیخیال خوب نیست که نیومدنفعلا پشیمون شدم و فقط خودم دارم وبو میچرخونم تا ببینم کی می تونم خودم یه همکار پیدا کنمبیخیالـــ...>>>
تو این چند روز خیلی خاطره داشتم اما نمی دونم چرا دیگه مثل سابق حس تعریف کردنو ندارم و فقط میام میحرفمو میرمترم تابستونی کلاساش تموم شد فقط مونده امتحاناتم
خستم نمی دونم چیکار کنم چی بگم بریدمبیخیال بریز تو دلتـــ
راستی اونای که تازه وارد وبم شدن و می خوان تبادل لینک کنن اگه ازم بخوان لینکشون می کنم اما لطفا منو لینک نکنیددوستای قدیمی و جدید هم اگه دوست داشتن لینک منو حذف کنناین چیزا برام مهم نیست برام مهم نیست امار وبم بالا بره یا نه فقط دنبال دوستای خوب هستم تو پست قبلی یکی یه کامنت خصوصی داده بود که اره خوب امار وبت بالا رفته هاااا خرکیف شدیاااااا نتونستم ج بدم اخه اسمشو نگفته بود از اینم که کسی خاطراتمو یا ادامه مطالبمو بخونه یا نه ناراحت نمیشم فقط اینکه به یادم هستید و دوستی شما برام مهمه

راستی یه وبلاگ دیگه درست کردم برای شکلکای این وبم که راحتر بتونم شکلک انتخاب کنم اگه خواستید برید و استفاده کنیدهر کسی هم که خواست بگه تا رمز اون وبو بهش بدم تا شکلک بزاره داخل اون وب


www.bikhiyal2.blogfa.com


خل شدم اصلا حوصله نوشتن ندارم برم بگیرم بخوابم

اگه خواستید و حوصله داشتید برید ادامه



امضاء:بیخیالـــ...>>>




یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

ازمون تمدید شد

سلامـ
ازمون بیخیال تمدید شد
امیدوارم بتونم یه همکار خوب پیدا کنم
این چند روز خاطره زیاد داشتم اما وقت نیست که براتون تعریف کنم بیخیالـــ...>>>
شرمنده که نمی تونم به کسی سر بزنم سرم شلوغ شده بخاطر این پروژه کوفتی وقت نمی کنمخلاصه حلالم کنید من کسی رو فراموش نکردم

فقط اومدم یه اپی کنمو از اجی سوگل تشکر کنم به خاطر مطالب جالبی که برام ایمیل می کنهمطالبش زیاد بودن فقط تونستم قسمتی از اون مطالبو براتون بذارم بقیشو دفعه بعد میزارم

راستی تا یادم نفرت بگم لبنان رفتنم کنسل شدخونه هرکاری کردم اینطوریاینطوریاینطوریاینطوری حتی اینطوریاینطوری هم شدماینطورری هم شدماخرش اینطوری شدممنم اینطوری شدم

نزاشتن برم گفتن مجردی و از این حرفامنکه نفهمیدماخرش به کمک زورررررر منو منصرف کردناز قدیم گفتن تا نباشد چوب تر فرمان نبرد

هان چیه؟به چی میخندی؟اگه بخندی امیدوارم سرت بیاد

زیاد نمی حرفم توصیه می کنم برید ادامه



امضاء:بیخیالـــ...>>>




پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

همکار

سلامـ

به یه همکاره وبلاگ نویس نیازمندیم

اونای که ستاره خوردن خیلی مهم هستن
شرایط داوطلب:
***مجرد باشه
***کمتر از 19 سال داشته باشه
20 جور غذای ایرانی و 10 جور غذای خارجی بلد باشه درست کنه
ترجیحا درس خون باشه
********حتما خوشکل باشه
مهلبون باشه*
دیگه چی موند؟

*************اهان با من ازدواج کنه



شوخیدم بابا من سرم شلوغه یکی رو می خوام بیاد با هم این وبو بچرخونیم یعنی اینکه اونم تو این وب خاطره بنویسه و شریک بشیم سودشو 50/50 تقسیم می کنیم
نترس درامدش کم نیست  یه نون بوقلمونی درمیاد اگه چند ماه دیگه ادامه بدیم می خوام یه نمایندگی دیگه تو میهن بزنم و گسترش بدیم وب بیخیالو(باهم)

دفترچه شرکت تو ازمون وب بیخیالو هرکی خواست بگه تا بفرستم وبش و پر کنهنترسید چندتا سواله که باس جواب بدیبفرستم؟


امضاء:بیخیالـــ...>>>





پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

خاطراتم

سلامـ
اول اینکه نمی خواستم اپ کنم اما دیدم بچه ها زیاد میان وب گفتم یه اپی کنم بد نیست.از اینکه به یادم هستید خیلی ممنونم شرمنده که نمی تونم بهتون سر بزنم البته هرکی کامنت بده حتما میرم وبش و ج میدم حتی اگه شده باشه جواب سلامشو بدم میرمبعد اینکه بعضی از شماها خاطرات منو باور نمی کنید نمی دونم اخه مگه من چی میگن که باور نمیکنید؟خوبه من دوردنیاور نمیگردم و خاطراتمو نمی نویسم.شما که منو ندیدیدو نمیشناسین باز اگه شک کنید میگم حق دارید بعضی جاهارو باور نکنید اخه منو ندیدید اما دوستای صمیمیم که میان به این وب منظورم اونای که منو میشناسن و همدیگرو میبینیم اونا هم باور نمیکنناگه هم دوست ندارید نیاز نیست بخونید و کامنت بدیدهر کی دوست داشت بخونه و شاید یکم بخنده من دلیلی ندارم که دروغ بگماخه من تو این موندم مگه من چی میگم که باور نمیکنید؟مگه من به جنگ رستمو دیو میرم که باورتون نمیشه؟؟؟اینجا وب خاطراتمه من نه برا بالا بردن امار و نظررات تلاش میکنم نه چیز دیگهفقط برای اینکه یکم دور هم بخندیم وگرنه این وب برای من هیچ سودی ندارهبیخیال
امروز رفتم دانشگاه و برگشتم حسش نیست بگم چی شد فقط اینو بدونید که استاد نیومد و برگشتیم
چند ساعت پیش تو پارک داشتم خاطره اون کامیونی که قراره باهم بریم لبنانو برا یکی از دوستام تعریف میکردمنمی دونم براتون بگم یا نه اخه یکم مشکل اخلاقی داره اما میگم اخه وقتی تعریف میکرد کلی خندیدم
میگفت من یه دوستی داشتم که تو خط زنجان تهران کار میکردیه شب با خانومش داشته میرفته به سمت تهران خانومش خسته بوده بهش میگه برو جا خواب خواب هر وقت رسیدیم میام بیدارت میکنم(جا خواب پشت اتوبوس هست  اگه سوار شده باشید حتما دیدید که درشم بسته میشه)خانوم ایشون میره میخوابه تو راه وقتی به عوارضی میرسن مرده میبینه یکی از همکاراش اتوبوسش خراب شده کنار اتوبان واستاده سوارش میکنه میبینه خیلی خستس دیشب اصلا نخوابیده بهش میگه برو جا خواب بخواب وقتی رسیدیم بیدارت میکنم(اصلا یادش نبوده که زنش رفته اونجا خوابیده)بعد یک ساعت مرده میاد پیش راننده راننده میگه خوب خوابیدی؟میگه به دمت گرم خیلی چسبیدراننده میگه خواب؟میگه نه بابا خواب کجا بود به هرحال دستت درد نکنه.یه لحظه یادش میفته که زنش جا خواب بودهمیگه چی کار کردیمیگه خب.اره دیگه راننده میزنه تو سر خودش میگه خدا بگم چیکارت کنه اون زن من بود نهخلاصه از خجالت هم درمیان کار به شکایت میکشه و غیره
فقط من موندم چرا زنش هیچ مقاومتی نکرده؟؟؟

خوابم میاد شما برید ادامه من برم بخوابم تا درودی دیگر بدرود

راستی اجی پارمیس مادربزرگش فوت کرده ادرسش تو لینکام هست(مهربانی بهترین عطر زندگی)خیلی متاسف شدم امیدوارم اخرین غمش باشه و برای شادی روحش صلوات بفرستید..



امضاء:بیخیالـــ...>>>


دوشنبه شانزدهم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

کامیون

سلامـ
نمی خواستم اپ کنم چون سرم شلوغهاین چندروز اخر ترم تابستونی کلی سرم شلوغه
امروز رفتم دانشگاه بماند تو راه چی شد و تو دانشگاه چی شدبرگشتنی سوار یه کامیون شدماولش دوستام مسخرم میکردن که چرا میری سوار بشیمنم گوش نکردم و رفتم نشستمجاتون خالی تو اون گرما کولرشو زد داشتم یخ میزدم چای و خلاصهخیلی حال داد با هم خیلی رفیق شدیم 30 سالش بود تمام کشورای اسیای رو گشته بود روسیه و المانو رفته بود بهم گفت بیا بریم لبنان چند هفته ای دیگه میخوام برم منم گفتم باشه شمارشو گرفتم گفت اگه این بار جور نشد هماهنگ می کنیم دفعه دیگه میریمادم خیلی با معرفتی بودسه تا کامیون داشت رو یکیشون خودش کار میکرددر کل وضعش توپ توپ بود می گفت من از کامیون زیاد پول در نمیارم درامد اصلی من از راه کشاورزی و باغهمی گفت کلی باغ تو ابهر دارم و هر وقت خواستی بهم بگو تا کلید یکی از باغامو بدم با دوستات برو خوش بگذرون.می گفت من سر زمین اصلا کار نمی کنم فقط درخت میوه که دارم اونارو میفرشونم دور بر 150 میلیون سالی درختام میوه میدن محصولات دیگه ای هم دارم...کل زندگیشو برام تعریف کرد ادم فقیری بود اما یه اتفاقی افتاد که وضعش خوب شدبیخیال

اومدم فقط یه اپ کنمو بگم که تا هفته ای دیگه اپ نمی کنم شرمنده



ادامه مطالب هم نداریم تموم کردیم ایشالا دفعه بعد


راستی اگه چیزی خواستید بگید از لبنان براتون بیارم البته لبنان سوغاتی نداره فقط......

هان؟نه بابا از اون خبرا نیست


امضاء:بیخیالـــ...>>>




پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

کنکور...

سلام
دیروز رفتم دانشگاه...رفتنی اعصابم خورد شد راننده راه2:15دقیقه ای رو 3ساعته برد زیبا شهر نگهداشت رفت  داخل قزوین دانشجوهای باراجینو پیاده کرد بعد رفت داخل تاکستان دانشجوهای تاکستانی رو پیاده کردهمه مسافرا عصبی شده بودنبه شاگرده گفتم داداش من ساعت 10 کلاس دارما(الکی گفتم ساعت 1کلاس داشتم)این اتوبوس تهران ابهر یا مارو اوردی سفرهای علمی؟؟؟؟؟یکی بلند شد گفت ترمینال از دستون شکایت می کنمخلاصه یکی این گفت یکی اون گفت هم مونده بود به دعوا بکشهمن دانشگاه پیاده شدم رفتم دیگه خبر ندارم چی شداستاد پوستمونو کنده زبان من اصلا خوب نیست اونم هی گیر میده بخون بخونخلاصه ساعت 3 تو دانشگاهه دعوا شد درست نفهمیدم کی ما رفته بودیم آنتراک دیدیم مامور حراست با مسئول امور مالی داره دعوا میکنهمسئول حراست هم بازنشسته اگاهی بود سرهنگ بود قبلا خلاصه دیدیم مسئول امور مالی رو گرفته زیر موشتو لگد دادو بیدا یکی دیگه اومد جدا کنه اونم گرفت زد.کسی چیزی نمی تونست بهش بگه زنگ زدن از اگاهی اومدن این پیرمرده که باز نشسته اگاهی بود و همرو زده بود هی داد میزد همتونو لووووو میدم البته مشکل اخلاقی زیاد دارن(بوق)اما منظورشو درست متوجه نشدماونای که کتک خورده بودن رو گرفتن بردن اما اون پیره مرده موند تو دانشگاهمن که اخر نفهمیدم چی شد..استاد ما هم گفت کلاس تعطیله برید تو دانشگاه نمونیدما هم به حرف استاد گوش کردیمو رفتیم تو سالن نشستیم  و نگاه کردیممی بینید چقدر به حرف استاد گوش میدیم!!!!...خلاصـــــــــه دیشب برگشتم خونه خواهرم دیدم اومد پیشوازمنرسیده شروع کرد(پس تو کجا موندی هان؟چرا دیر کردی؟)من یه لحظه گفتم چقدر دلشون برام تنگ شده!!!.و خلاصه ذوق کردم اما دیدم نـــــــه میگه جواب کنکورم اومده زود باش نگاه کن ببینم قبول شدم یا نه..منم اینجوری شدم.رفتم نگاه کردم دیدم سراسری قبول شده فقط باید انتخاب رشته کنهگفتم حالا اون دوستات بودن با ما اومدن کنکور دادنــــــــ.گفت خب؟گفتم بگو رمزو غیره..بدن نگاه کنیم ببینیم قبول شدنگقت باشه...یکیشون رتبش شده بود 175000شده بود وقتی پشت گوشی بهش گفت غیر انتفاعی قبول شدی جیغ کشید یک ذوقی کرد که نگوانگار رتبه یک کنکور رو اورده.
اخرین جلسته ترم تابستونیم هفته دیگس شاید کم بیام وب تا بعد امتحانات شاید هفته ای یک بار اپ کنم.برام دعا کنید

بریم ادامه مطالب عکس گذاشتم

درضمن اونای که کنکور قبول نشدن با غصه خوردن چیزی درست نمیشه بهتره بشینن از الان برنامه ریزی کنن تا کنکور بعدی موفق بشن به جای اینکه بشینن تقصیرارو گردن اینو اون بندازن و غصه بخورنمخاطب خاصــــــــــــــــــــــــ که خیلی دلم می خواست قبول بشه اما نشد

منظورم این شیطونه خودش میدونه کیو میگم


امضاء:بیخیالـــ...>>>




سه شنبه دهم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

کلاغ

سلامـ
این روزا دلم گرفته بدددددددددفقط میشینم اهنگ گوش میدم دیشب تا 2نیم نشستم اهنگ گوش کردمبیخیال این وب برا شاد کردن شماست پس بیخی
دیروز ساعت 11 راه افتادم برم دانشگاه  کنار اتوبان ایستاده بودم تا سوار اتوبوس بشم وقتی سوار شدم مسافر زیاد نبود منم رفتم اخر یکم بخوابم یه دفعه دیدم اون اخر دوتا دانشجو(دخمل و پسمل)چسبیدن به هم یک قربون صدقه هم میرن که نگومنم رفتم پشت سرشون نشستم.اینا تا دانشگاه باراجین دیگه کاری نموند که نکرده باشن منم که اصلا نگاه نمی کردممنو که میشناسین.دانشجوای باراجین واقعا شورشو درمیارن همشون بچه مایدار اکثرا همه با ماشین خودشون میان حالا ببینم وقتی تو اتوبوس از این کارا میکنن داخل ماشین خودشون چیکارااا که نمیکنن.منم بیکار این همه راه میرم تا ابهرتا باراجین نیم ساعت راهه باید میرفتم اونجا اما خب نشد قسمت نبود برم.بیخیال
امروز استاد مهربون شده بوداخر سر یه کویز گرفت همه از استرس داشتن میمردن چون کسی نخونده بود اما من خونده بودمااااااااا.من ده صفحه جزوه خوندم اما فقط یه سوال گفت اونم اولین سوالی که گفته بود.دیروزم یه کلاغ داخل دانشگاه گرفتم با دوستم رفته بودیم سلف اب بخوریم دیدیم یه کلاغ هی خودشو به درو دیوار میکوبه گرفتمش اوردم بیرون دیدم معمور حراصت داره میاد منو اعمال قانون کنه دستمو باز کردم پرواز کنه بره دوستم گفت ولش نکن ببریم کلاسدیدم یاورو داره میاد هرکاری می کنم پرواز نمیکنه انگار جاش راحت بود...انداختمش رو زمینو رفتیم.خلاصه امتحان که تموم شد رفتیم اون طرف اوتوبانو سوار یه ماشین شدیمو اومدیماین بود خاطره کسل کننده دیروز من

بریم ادامه مطالب خودمم نمی دونم چیه شاید عکس باشه


امضاء:بیخیالـــ...>>>




جمعه ششم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

وبلاگــــــ...

سلام
ای بابا  هرکاری می کنم نمی تونم وبو درستش کنم نه یه قالب خوب پیدا کردم نه چیز دیگهخاطراتمم که این چند روز کسل کننده بود اخه همش خونه هستم اونای هم که میان وبم چند نفر بیشتر نیستن بقیه اصلا نیستن موقعه درسا می گفتن تابستون جبران میکنیمو میایم وب اما الان که تابستون شده پاکـــــــــــــ فراموشم کردن نمی دونم شاید رفتن مسافرت چون وبشونم اپ نمی کننبخاطر همیناس که می خوام برم فیس بوک اما فقط به خاطر چندتا از دوستای خوب وبلاگ موندم و نمیرمموقعه امتحانات  یک روز به وب سر نمیزدم می اومدم میدیم 15/20 تا کامنت برام گذاشتن اما الانـــــــــــ.
می گم نظرتون چیه موضوع وبمو عوض کنم یعنی دیگه خاطراتمو تو وب ننویسم و تو یه دفتر بنویسم وووووو موضوع وبمو عوض کنم؟؟؟
می خواستم تابستون وبو تغییر بدم یعنی هر هفته یه موضوع انتخاب کنمو دربارش بحث کنیم حالا هرچییییی که باشه اما دیدم کسی وب نمیاد و اونای هم که میان اکثرا حوصله خوندن ندارن اگه هم بخونن زود می خوان یه نظر بدنو فرار کنن برن امشب می خوام لینک تکونی کنم اگه چندتا دوست خوب داشته باشم بهتر از اینکه دوستای زیادی داشته باشم اما ماهی یک بارم بهم سر نزنن
چند روز دیگه شاید برم زنجان اجی کوچولومو بیارم هردفعه که میگم بیام دنبالت؟؟؟میگه نمی خواااااااام میزنه زیر گریهایندفعه بدون خبر میرمو برمیدارم میارمش
باز یکی از دوستام بهم رکب زده اعصاب معصاب صفررررررررهبیخیالـــ...>>>
الان که دارم اینارو مینویسم نمی دونم ادامه مطالب چیه؟؟؟؟من اول مینویسم بعد میرم دنبال ادامه مطالب یعنی امروز چه خبر؟خودم دوست دارم عکس باشه چون حس خوندن اصلا نیستــــــــــــ.

امضاء:بیخیالـــ...>>>




چهارشنبه چهارم مرداد 1391
م : ن : بیخیال

اتوبوســـــــ

سلامـ
امروز خیلی خسته شدماما رفتنی ابهر خیلی حال داد راننده شاگردش سر راه پیاده شد من رفتیم پیش راننده خلاصه از قزوین تا ابهر من شاگردش بودمکلی حرف زدیم درباره جاده درباره اتوبوس درباره خاطراتش خلاصه تو اون یک ساعت خیلی چیزا یاد گرفتم من تا اون موقعه فکر می کردم این راننده های اتوبوس پولشون از پارو بالا میره البته همینطورم هست روزی دوبار از ابهر میرن تهران و میان هر بار که میرن و میان 450تونم براشون می مونه یعنی روزی 900هزار تومن اما خب همونطور هم خرج میکنن خرج ماشینشون خیلی بالاست بیخیالـــ...>>>
فعلا ترم تابستونی خوبه هفته ای دو روز میرم میام وقتی ترم جدید شروع بشه باید هفته ای سه/چهار بار این راهو برم بیام 250کیلومتر رفت 250 کیلومتر برگشت روزی 500 کیلومتر اگه هفته ای سه بار برم میشه 1500 کیلومترخدا به دادم برسهبیخیال
یه استاد گیرمون افتاده پوستمونو کنده هر سه تا درسی که این ترم برداشتم استادش همینه زبان فنی وقتی درس میده باید بیای و ببینی وقتی تلفظ یه کلمرو اشتباه بگی یک خیتت میکنه  که بیاو ببین منکه هفت رنگ میشم تا یه چیزی میشه میگه 2نمره از کل کلاس کم می کنم تا لان 4 نمره کم کرده میترسم اخر ترم یه چیزی هم بهش بده کار بشیممنکه پیش بینی کردم اگه اینجوری پیش بره اخرش منفی 5 میشم یعنی 5 نمره زیر صفر
می خوام از هفته ای دیگه برم فیس بوک ببینم چطوریسات چند بار رفتم بددددددد نبوداگه خوشم بیاد میرم فیس بوکو از شرم خلاص میشید

بیخیال بریم ادامه مطالب!!! بریم ؟ نریم ؟  بریم یا نریم ؟ دفعه پیش نرفتیم که!!! حالا بیا دستو بده به من بیا بریــــــــم خدا رو چه دیدی شاید این بار خوشت اومدده بیا دیگهنمیای دیگه ؟ نــــــــه ؟؟؟ باشه یادت باشه نیومدی من میرم دلت بسوزه

منکه بدون تو جای نمیرم بیا بریم


امضاء:بیخیالـــ...>>>